عباس قديانى

533

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

شهربانو نيمه نخست قرن اول هجرى . دختر يزدگرد سوم ساسانى ( 632 - 651 م . ) و همسر امام حسين ( ع ) . راجع به نام و زندگى و وفات او روايات متفاوتى وجود دارد كه به طور اجمال خواهد آمد . اما به اتفاق منابع تاريخى ، وى يكى از سه دختر يزدگرد سوم بود كه پس از شكست سپاه ساسانى از سپاه اسلام و فرار و قتل يزدگرد سوم به اسارت سپاه اسلام درآمد . پيرامون اسارت اين بانو كه به قول اعتماد السلطنه « از هزاران آزادگى برتر و افضل است » و ازدواج وى با امام ، سه دسته روايت نقل شده است . روايت اول ، مستند به روايت كلينى ( - 329 ق . ) در كافى و قطب الدين راوندى ( - 573 ق . ) در الخراج و الجرايح است كه از امام باقر ( ع ) روايت كرده‌اند بعد از آنكه در زمان عمر بن خطاب ( 13 - 23 ق . ) سپاه يزدگرد از سپاه اسلام شكست خورد و ايران توسط مسلمانان فتح شد شهربانو و دو خواهرش به اسارت مسلمانان درآمدند و آنان را به مدينه آوردند . عمر خواست كه آنها را به عنوان كنيز به معرض فروش گذارد اما امير المؤمنين على ( ع ) ( 35 - 40 ق . ) عليه السلام مانع شد و فرمود كه آنان را به حال خود واگذاريد تا هركه را مىخواهند به همسرى انتخاب كنند و شهربانو امام حسين ( ع ) را برگزيد و از اين ازدواج على بن حسين ، امام زين العابدين ( ع ) به دنيا آمد . روايت دوم از شيخ صدوق ( - 381 ق . ) در عيون اخبار الرضا است كه از سهل بن قاسم بوشنجانى روايت مىكند كه امام رضا ( ع ) به من فرمود : بين من و شما نسبتى است و آن اين است كه چون عبد الله بن عامر در زمان عثمان بن عفان ( 23 - 35 ق . ) خراسان را فتح كرد ، دو دختر يزدگرد را اسير كرد و آنان را به مدينه فرستاد . عثمان ، يكى را به امام حسن ( ع ) و ديگرى را به امام حسين ( ع ) مادر على بن حسين ( ع ) بخشيد و هردو پس از زايمان از دنيا رفتند . روايت سوم از شيخ مفيد ( - 413 ق . ) در ارشاد و طبرسى در اعلام الورى است كه مىنويسد حريث بن جابر حنفى ، حاكم برخى ولايات مشرق ايران در زمان امير المؤمنين على ( ع ) ، دو دختر يزدگرد را در آن نواحى اسير كرد و به نزد ايشان در كوفه فرستاد آن حضرت شهربانو را به پسرش حضرت حسين ( ع ) بخشيد كه بعدا على ( ع ) ملقب به زين العابدين و سجاد از او متولد شد و ديگرى را به محمد بن ابو بكر داد كه فرزندى به نام قاسم به دنيا آورد . تحقيق و ترجيح ميان اين همه روايات مختلف مشكل است ، اما قطع نظر از جزئيات نمىتوان روايت شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا را چنان كه علامه مجلسى هم در بحار الانوار گفته است ترجيح داد ، زيرا فرار و قتل يزدگرد در زمان عثمان بوده است ( 31 ق . ) نه عمر و اگر گفته شود كه ممكن است اسارت دختر يا دختران يزدگرد پس از جنگ قادسيه ( 16 ق . ) يا نهاوند در زمان عمر صورت گرفته است باز ميان تولد امام زين العابدين ( در سال 36 يا 37 يا 38 ق . ) و واقعه قادسيه يا نهاوند بيش از بيست سال فاصله مىافتد ، يعنى در اين مدت طولانى فرزندى براى امام حسين ( ع ) از دختر يزدگرد به دنيا نيامده است . به هر روى گويند كه چون دختران يزدگرد را وارد مدينه مىكردند زنان و دختران شهر بر بامهاى خانه‌هاى خود رفتند تا چهرهء آنها را ببينند . همچنين گويند وقتى كه قرار شد به دستور عمر آنها را قيمت‌گذارى كرده و به خواستگاران بفروشند ، شهربانو ناراحت شد و به زبان پهلوى به خسرو پرويز ناسزا گفت كه اگر به نامهء